ياران عيدتان مبارك

تقدير من اگر چنين است كه آواز بهار را بايد از پس ديوارهاي بلند تنهايي گورستان زندگان بشنوم ، شكايتي نيست كه اگر هم هست در نگاه است و سكوت . كه من با پاي برهنه هم دويده ام . من از ميان همه دل تنگي را برگزيدم تا باور كنم حكايت غريب دوري از ياران را. در اينجا در پشت ديوارهاي تنهايي در سلول آهني موري آشيانه دارد كه بي دغدغه از هراس جنگ و بوي بهار و ياد ياران هر شب ضيافت خويش را شاهانه بر پا مي دارد ، اما من كه هر روز در آئينه پيرتر مي شوم هر شبا هنگام مهماندار هزار تصوير بيگانه ام كه برآمده از شانه هاي شبهاي بي ستاره اند .
اگر چه انتر معركه اين ديار روزگار شديم كه اين عيد و عيدانه ها را ديگر صفائي نيست اما با اين همه از سر عادت معنادار هم كه باشد بايد گفت ياران عيدتان مبارك ، كه اگر عيدمان عيد نيست همت بلندمان كه با تركه مظلوميت به جنگ چماق ظلم رفته ايم بايد بانك مبارك باد را سر داد . وه ! كه چه تماشايي است كه اگر چماق بشكند .
و السلام
بيژن صف سري
اندرزگاه 8 ـ بند 5

  
نویسنده : بیژن صف سری ; ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۱


آقای رئیس جمهور فقط جهت اطلاع بدانید

بسمه تعالی
آقای رئیس جمهور آنچه در این نوشتار معروض می دارم عرض حال قلم به دستی از قبیله بی یاور مطبوعات است که نه برای استجاب نیاز که بی نیاز می باشم. اما به اقتضای حرفه اطلاع رسانی ام حتی به رئیس جمهور قصد بیان پاره ای از واقعیت های پنهان شده در پشت پرده مطبوعات این آب و خاک را دارم که ادای دین است که برخورد فرض و واجب دانسته تا در هر زمان و مکان بر عهد و پیمانم با قلم باقی بمانم اگرچه حتی در زندان ما این گورستان زندگان باشم که به راه بادیه رفتن به از نشستی باطل است.

آقای رئیس جمهور
من از زندان این عرض حال را تقدیمتان می کنم اگرچه گمانم نیست که صاحب این قلم را بخاطر داشته باشید چرا که همواره این چنین بوده است که اهالی قبیله قلم ، آنهائیکه نه قصد فریب بلکه به جهت آگاهی رسانی ، قلم زدن را پیشه خود ساخته اند گمنام باقی بمانند آن چنانکه حتی فرهیختگان چون شما هم از وجود وکیلان بی جیره و مواجب ملت بی خبرید هرچند قلم بدستان بی شماری برخوان نعمتتان نشسته اند و از الطاف بیدریغشان بهره مند می گردند با اینهمه بر این باورم که سعی و تلاش همچون منی در عرصه اطلاع رسانی مطبوعات این کهنه دیار آنچنان اثرگذار و نمایان است که از دیده هیچ دل سوخته این گستره تاریخی و مخاطبان قلم ، پنهان نمانده و نخواهد ماند.

آقای رئیس جمهور
اجازه دهید آغاز این شقشقه با شرح انتشار روزنامه (صدای عدالت) باشد که در بحبوحه انتخابات دوره دوم ریاست جمهوری شما منتشر گردید ، روزنامه ای که به دلیل روحانی بودن صاحب امتیاز و مدیر مسئولش که منتسب به جناح مخالف شما بوده گمان آن نمی رفت که مشی حمایت از رای مردم و اصلاحات را پیش گیرد اما در عین ناباوری جناحین سیاسی با سرمایه و مدیریت و سردبیری حقیر در مشی خواست ملت که همانا اصلاحات نوید داده شده شما به مردم بود منتشر نمودم هرچند که پس از 84 شماره به دلیل مخالفت آن گروه از مخالفان ارزش نهادن به رای ملت با تحت فشار قرار دادن مدیر مسئول و صاحب امتیازش از ادامه انتشار بازماند بطوریکه حتی با حکمیت وزیر ارشاد هم نتوانستم نسبت به احقاق حقم و سرمایه ای که در انتشار و راه اندازی آن روزنامه هزینه کرده بودم پس گرفته و مانع از انتقال روزنامه به افراد مورد قبول مافیای مطبوعات شوم.

آقای رئیس جمهور
روزنامه آزاد را به خاطر دارید؟ روزنامه ای که از بین تمامی روزنامه های کشور به اتهام واهی عدم رعایت بخشنامه دیر هنگام دبیرخانه شورای امنیت ملی به محاق توقیف گرفتار شد در حالیکه دیگر جراید کشور به مفاد آن بخشنامه سوال برانگیز که مطبوعات از درج هرگونه اطلاع رسانی نسبت به استعفای امام جمعه اصفهان منع می کرد ، بی اعتنایی نموده بودند تنها قرعه فال را بنام (آزاد) زدند چراکه به هیچ یک از جناحین وابسته نبود و از سوی هیچیک از صاحبان قدرت و احزاب حمایت نمی شد طرفه آنکه پس از بازتاب توقیف مظلومانه آزاد و انعکاس آن در خارج از مرزهای این آب و خاک که باعث گردید شورای امنیت ملی از شکایت خود صرفنظر نماید باز هم آزاد از محاق توقیف نرهید زیرا بازتاب استعفای امام جمعه اصفهان آنقدر بود که قربانی می طلبید و قوه قضاییه بره ای پروارتر از (آزاد) را در بین خیل مطبوعات وابسته به جناحین نیافته بود لاجرم یک شبه با طرح 32 شکایت از سوی دادستان همچنان در توقیف باقی ماند.

آقای رئیس جمهور
پس از توقیف با وجود آنکه حقیر تنها سردبیر و سرمایه گذار آن بودم و نه مدیر مسئول بارها از سوی قاضی جوان دادگاه مطبوعات احضار شدم و مورد بازخواست قرارگرفتم چرا که به دلیل سردبیری چندین هفته نامه ای که با سرمایه و مدیریت اینجانب منتشر می گردید و به محاق توقیف گرفتار گردیده بودم و هم چنین با انتشار روزنامه صدای عدالت و پس از آن روزنامه آزاد از دید قاضی جوان از عوامل دست اند کار انتشار نشریات زنجیره ای شناخته شدم که نهایتا باید به این امریه شفاهی قاضی جوان تن می دادم که همانا کناره گیری از فعالیت مطبوعاتی بوده است اما حقیر بی اعتنا به چنین امریه ای روزنامه مدبر را منتشر نمودم چراکه بر این باور بودم که:
گر مرد رهی میان خون باید رفت........از پای فتاده سرنگون باید رفت
اما زهی خیال باطل که مافیای مطبوعات هم که در معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد رخنه کرده است و هم هم داستان با مخالفان روزنامه ای مستقل مردمی عمل می نماید ، خواهان حذف اینجانب از فعالیتهای مطبوعاتی می باشد تا جای که با عمل غیر قانونی پاسخ ندادن به استعلام ثبت شرکتها مانع از ثبت قانونی شراکت اینجانب با صاحب امتیاز (مدبر) گردیدند و با تهدید مدیر مسئول و صاحب امتیاز مدبر او را وادار به انصراف شراکت و ثبت شرکت نمودند بطوریکه پس از انتشار 38 شماره از روزنامه مدبر مانع ادامه انتشار آن شدند که نهایتا حقیر عملا با بازماندن از فعالیت نسبت به پرداخت دیون ناشی از توقیفات نشریاتم به کنج زندان گرفتار آمدم زیرا چمدانهای به اصطلاح پر از دلار مورد ادعای مخالفان روزنامه های مستقل از بداقبالی تهی به دستم رسید!!! بهر تقدیر این نوع هم نوعی دیگر از حذف فعالان مطبوعاتی است که برای صدق و گواه آنچه گفته آمد همین قدر بس که امروز برای رهایی از این حبس ناخواسته مجبور به واگذاری امتیاز روزنامه توقیف شده ام می کنند و خواهان کناره گیری اجباری از مدبر و کلا فعالیت مطبوعاتی می باشند که این خواسته مافیای مطبوعات است.

آقای رئیس جمهور
از آنجایکه مایل نیستم از این عرض حال استنباط درخواست کمک مالی گردد از شرح ظلمی که مافیای مطبوعات بر من روا داشته اند و اینکه بگویم چگونه و چرا به زندان افتاده ام صرف نظر کرده که مقصود این نوشتار تنها اطلاع رسانی از پاره ای از واقعیات پنهان شده در پشت پرده مطبوعات است تا حضرت عالی اولا نسبت به حال و روز آندسته از اهالی مطبوعات که بدون اتکا به اربابان قدرت و احزاب سیاسی در امر اطلاع رسانی همت گمارده اند واقف گردیده ثانیا با نوعی دیگر از هزینه و تاوان اصلاحات بی نتیجه شما که مسئول القاء واهی آن به مردم می باشید آشنا گردید زیرا همانطوریکه گروهی از روزنامه نگاران به جرم واهی سیاسی به زندان افتاده اند آگاه باشید که گروهی همچون من با حربه عدم پرداخت تعهدات مالی که حاصل خیمه شب بازی های سیاسی می باشد به گوشه زندان گرفتار می باشم که نوعی دیگر حذف قلم بدستان مطبوعاتی است و اینکه از امید داشتن به تحقق شعارهای زیبا و دلفریب شما نشات گرفته است که آبرو و حیثیت حرفه ای چون من را از امروز زیر سوال برده است زیرا به آنچه که نوید آن را می دادید قادر به انجامش نبودید.

آقای رئیس جمهور
آنچنانکه مسبوق به سابقه است این عرض حال همچون دیگر عریضه های بسیاری که هر روز به دستتان می رسد جهت رسیدگی به مسئول یا وزیران مربوطه ارجاع خواهید نمود اما از باب صرفه جویی در اتلاف وقت به اطلاع می رساند که نه تنها وزیر محترم ارشاد از طریق نامه ای مفصل تر از این عرض حال از کم و کیف آنچه گفته آمد با خبر هستند بلکه با مراجعه حضوری دوستان و همکارانم از ریز آنچه شاید گفتنش باعث تکدر خاطر شما گردد مطلع می باشند خاصه آنکه مقصود از این عرض حال تنها اطلاع رسانی از واقعیتهای پنهان پشت پرده مطبوعات است و نه دادخواهی که امیدی به آن نیست و تنها نظر به وجدان بیدارتان دارم که بی تردید برای امثال چون من حکم التیام زخم کهنه را دارد می تواند تحمل این حبس ناخواسته را آسانتر نماید. آقای رئیس جمهور گرچه وقت عزیزتان با خواندن این نوشتار به نظر به هدر گذشت ولی حتما تصدیق خواهید فرمود که عمر و حیثیت کاری این جانب هم از امید داشتن شما به بطالت گذشته و می گذرد در خاتمه ضمن سپاسگذاری از تخصیص وقتتان به این عرض حال اجازه می خواهم این تقاضا را هم داشته باشم که از شما بخواهم حداقل
یاد آر ز شمع خاموش یاد آر

با احترام
بیژن صف سری
اندرزگاه 8 بند 5
جمعه 2/12/81



  
نویسنده : بیژن صف سری ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸۱