روزگار ما در نشانی ديگر

بيش از دوسال است که  معتکف  اين خانه ايم و نمک پرورده ی صاحبخانه که به دست و دلبازی او مديونم  و در اين دوسال ..................الغرض  اگر چه پای رفتنم نيست اما  به سياق  سال های  عمر بی حاصل  که به هر چه دلباختم عاقبت .........................بعد از اين در اين نشانی   مرا دريابيد     http://bijan-safsari.com/                    

  
نویسنده : بیژن صف سری ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸۳


يادمان ۱۸ تير

پنچ سال پیش از این باز هم به امید ی دیرینه ، بالی گشودیم تا که شاید بوسه برسینه ی آسمان آزادی زنیم که همه ی حسرت این کهنه دیار از آغاز تا به امروز بوده است......................

و امروز جز  یادی از آن شوق بیهوده نيست و بال پریدن  هم نیست که بی بال و پر پریدن آرزوی لامحالی بیش نیست .

 پنج سال از واقعه ی  تلخ و بيادماندنی ۱۸ تير سال ۷۸ ميگذرد و در همان ايام سروده ای بنام آزادی داشتم که امروز در سالگرد آن ايام تلخ به تکرار  زمزمه بايد

آزادی

ديشب هم باز با ياد تو بوديم
تمام شب را از تو گفتيم
از تو سروديم
از تو خوانديم
و ايکاش بودی و می ديدی
که بر سنگفرش های خيابان هم
با اشک چشم هايمان
نام تو را می نوشتيم
ای هميشه غايب
تو بر بلندای کدام آسمان در پروازی؟
که در آسمان تاريخ اين کهنه ديار
حتی نشانی هم از پرواز تو نيست؟
هیچ نام اين سر زمينی که

پر از حسرت دیدار توهست، شنيده اي ؟

اينجا سرزمين آرزوهای دست نایافتنی است
که همه بی خواب ، بی خاطره و بي راه و بي قرار
چشم به کوچه و خياباني دارند
که از هوای همهمه لبريز باشد
و در آن از روزگار گهواره بگويند
اما امروز
به قدمت تاريخ مان رسيده است
که بی تکلم بی راه
برای ماهی های تنگ يلورين
در پی آبی هستيم که خود تشنه تر از ماهی هاست
آزادی
به گمان خسته ما
تو همان معمای بی جوابی را می مانی
که برای باور نام تو بايد
در ازدحام سنگ و گلوله و گريه ، جان داد
ويا
..........
چه می دانم

شاید هم تو همان قصه اي باشی
که در طول اعصار این سرزمین
همراه با لا لایی مادران
خواب به چشمان تاریخمان کردی
آزادی
ما تو را
در آن هنگام که هنوز در سفره هایمان نانی بود و پیاله ای آب
با سینه های زخم خورده از دشنه و گلوله ، جستجو می کردیم
و امروز هم تو را می جوئیم
بی آنکه دیگر سفره اي باشد و لقمه ای نان
آزادی ،
تو بر بلنداي کدام آسمان در پروازي؟

  
نویسنده : بیژن صف سری ; ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۳


محاکمه ی صدام ، رو سپيدی تاريخ است

 

اين روز ها  آنچه جهانيان را  به حقانيت تاريخ گواهي ميدهد و به پي گيري اخبار روز جهان راغب تر مي سازد ، محاكمه ي ديكتاتوريست كه بقولي هيتلر زمانه بوده است  . خبر محاكمه ي   25 دقيقه اي ديكتاتور صدام حسين اگر دراين روزها در صدر خبر هاي روز هم نباشد بي شك از اهم اخبار روز جهان است ، چرا كه تاريخ بار ديگر با نشاندن  ستمگري  بر پشت ميز محاكمه ، حقانيت خود را به رخ ميكشد ، حقانيتي كه هرگز در باور هيچ ستمگري نبوده است اگر چه خود شاهد آن بودند.

هر گز در تاريخ خوانده ويا شنيده نشد كه ستمگري  ،حتي در لحظه ي ذلت و دربند بودن ، خود را ظالم بداند ؛ چه بسا بقول آن پير فرازنه ، كه آدمي ممكن است با چهره ي مرشد كامل به صورت  شاه اسماعيل با مريداني از جان گذشته كه حتي به فرمان مرشد ، آدميزادگان را  زنده زنده مي بلعيدند ، بر سرير حكومت بنشينند  ، اما روزي كه از اين بساط  كنار گذاشته شوند  ديگر مرشد كامل نباشند ، يا شاه عباس  است كه وقتي ميميرد ، هفت تابوت از هفت دروازه ي شهربه نام او خارج ميكنند و هر كدام را در شهري به خاك مي سپارند تا دشمنان ندانند در كجا دفن است كه  مبادا  آن را از گور بيرون كشند و بسوزانند.......... و يا حداكثر شاه سلطان حسين صفوي  خواهند شد كه چند افغاني  برهنه  در كاخ هاي صفوي ، اورا و 33 بچه سادات  صفوي  را يك جا سر ببرند و آب از آب تكان نخورد ،چرا كه يك سر هزار سر نگهدارد اما هزار سر نمي توانند يك سر نگهدارند....... سرنوشت سردار قادسيه هم از اين قاعده مستثني نبود كه او هم  زماني به چشم اطرافيان  و مريدانش سردار كامل مي نمود اما امروز .........

اگرچه  براي مردم عرب اين  چنين محاكماتي تازگي دارد و براي اولين بار است كه  شاهد محاكمه ي يكي از سران كشور هاي عرب  زبان  مي باشند و او را مجبور به پاسخگويي  در باره سوء استفاده از قدرت و سرکوب بيرحمانه مردم خود مي بينند . اما  از اين دست محاكمات ستمگران ، در كتاب تاريخ جهان بسيار است  ، ظالماني كه تا آخرين لحظه ، ذره اي از ظلمي كه بر مردم  خود روا داشته اند، هرگز  نادم و پشيمان نبوده اند، آنچنانكه ثبت است در تاريخ كه وقتي  آد لف آيشمن ، مرد شماره  دو آلمان نازيسم   را  به جرم  كشتار بي رحمانه ي  نزديك به شش ميليون يهودي ،  محاكمه ميكردند، او از دادگاه خواست تا اجازه و ترتيبي  دهند تا او در واپسين  روزهاي زندگيش  يهودي شود و شد اما هنگام  اجراي  حكم اعدام  با لبخندي شيطاني گفت ، خوشحالم كه با اين كار  ، باز هم يك يهودي ديگر كشته مي شود .چرايي و دليل ظهور چنين ستمگراني در اداوار تاريخ ، پرسشي است كه بي شك بايد آن را درتعاريفي كه يك ملت از حكومت مي پسندد، جستجو كرد ، خاصه  مللي كه ميل  زيستن در قالب  قبيله اي  را بر جامعه زيستن ، ترجيح ميدهند ،چرا كه  به گواهي تاريخ همواره ستمگران ازبطن  قبيله بر خاسته اند نه جامعه كه  بقول افلاطون فرق است بين قبيله و جامعه ، زيرا  جامعه را بايد ساخت و آگاهانه هم بايد ساخت اما  قبيله  همواره  نيازمند قيمي است تا به تنهايي همه ي  امور را در دست بگيرد و هر چه خود مي پسندد بر ديگران تحميل كند و از همين  رو است كه در طول تاريخ همواره شعار شرم آور ستمگران  جز اين نبوده است كه همه چيز براي ما و هيچ چيز براي مردم .

تلقين و درس اهل نظر يك اشارتست

گفتم كنايتي و مكرر نمي كنم

  
نویسنده : بیژن صف سری ; ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸۳


تسکين......

تو بزن

تو بگير

تو به بند

تو بتاب

تو در اين خانه ی ويران بتاز

تو در اين وادی لم يزرع عشق

برجی از کينه و نفرت بساز

اما..........

عاقبت آنچه مرا تسکين است

طلب آزادی اين مردم  مسکين است

تو بزن 

تو بگير

تو به بند.... 

  
نویسنده : بیژن صف سری ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۳


اين سکوت بر ما مباد

گاه برای بیان آنچه در گلوست و قرار است که فریادی نشود ، جز ایهام و اشاره راهی نیست که بغض خود اشاره ایست ، اما اگر بغض هم ، دلیل گناه باشد چه باید کرد؟

بعد از انتخابات دور هفتم مجلس ، این پیش بینی از صاحب نظران شنیده می شد که از این پس همه چیز بر مدار سکوت خواهد گذشت ، خاصه در عرصه ی اطلاع رسانی و آگاهی بخشی از عالم سیاست ، اگر چه این پیش بینی به واقعیتی اجتناب ناپذیرمبدل گشت تا بدانجا که دیگر نه حرفی و نه حتی بغض فرو خفته ای مانده است ،اما این پرسش مطرح است که براستی این همه سکوت به یکباره از کجا نازل گردیده که شاید درده سال گذشته بی سابقه می نماید ؟ آیا تنها به دلیل فروکش کردن موج اصلاح طلبی و ناکار آمدی شعار های اصلاح طلبان و ایضا ازتغیر مستاجرین خانه ی ملت ،این چنین سکوتی حاکم گردیده، تا به خواب کشانده همگان را طرفه آنانکه خود دمی غافل از بیداری خفتگان مدهوش نبودند و پیش از این به هر بهانه ای قلم از نیام بر می کشیدند تا که با تلنکر واژگان ، آگاهی را ارزانی دارند ، حال چگونه است که خود به چنین خلسه ای فرو رفته اند که اگر هم همتی بیابند جز به تکرار تن نمیدهند که آن هم پیش ازهمین یاس و نا امیدی که امروزه روز گریبان مردم خوش باوراین کهنه دیار را سخت چسبیده است ، حاصلی ندارد،

فرزانه ای میگفت مدتی قبل به دیدن یکی از ناشران معروف کتاب های سیاسی سال های اخیر رفته ، و پی جوی حال روز بازار کتاب وعنوان های تازه از این عرصه شد ، الغرض آنچه از آن ناشر شنید ، همه مبین این واقعیت است که سکوتی تازه در این عرصه بر همگان ، خاصه آنانیکه که در دهه ی گذشته بی انقطاع از هر آنچه به علم ممکنات ( سیاست )مربوط می شد،و آن را به رشته ی تحریر در آورده و به چشم بر هم زدنی به زیور نشر می آراستند تا مبادا دمی غافل از آگاهی رسانی گردند ، امروز، بیش از دیگر قلم زنان عرصه آگاهی در چنبره ی سکوت فرو رفته اند ، تا بدانجا که گروهی با انصراف دادن از چاپ تحریرات جدید خود در زمینه ی سیاسی ، به دست و پای ناشرین افتاده که مبادا با چاپ آن تحریراتی که به زعم خود مربوط به حال و هوای دوره ی اصلاح طلبی بوده است ، نه امروز ، به عقوبتی گرفتار آیند که پیش از این سکوت ،آن عقوبت را افتخار می پنداشتند .

از علم داران آگاهی بخشی درداخل ، که وصفشان آمد ، بگذریم ، گروهی هم از عالم مجازی ( اینترنت ) هستند ، که بیرون از چارچوب گربه ای شکل این آب و خاک نشسته اند و تا پیش از این سکوت که در خانه روا دانستند، هر روز با افاضات تازه ، خوش باوران را راهبر بودند که آن ها هم امروزنه به اجبار سکوتی که در این کوچه ی ما جاریست ، که از بلا تکليفی و از بي  خوراک خبری ماندن درسکوت تنیده اند  و هر از گاهی بر سر قبری ضجه میزنند که در آن گور، مرده ای نیست ،گویی این سکوت در همه ی .عالم ، هرکجا که ایرانی و ایرانیانند جاریست اگر چه این سکوت را هرگز خود باور ندارند .

  
نویسنده : بیژن صف سری ; ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ،۱۳۸۳